شعری می خواهم برای باران

آبی آسمان رابه هرکسی نمی دهند....پس بیاوباآمدنت آبی آسمان راازآن خودکن

زندگی خنده دارشده...

نه کسی هست نه صدای آشنایی هست نه دلی هست....

نمیدونم زندگی به چه دردمیخوره.... منم انگاربیخودی شدم ....

وقتی نگاهت کم رنگ میشه ،که ارزشی نداری .... هست اماخسته ست .... میخنده اماحذفت کرده ...

من دکمه خاموشم هرزشده خودش سالهاست منوخلاص کرده....

دلم میخوادشادی آفرین باشم امایادم میرودکسی حوصله دلقک روبرای مدت طولانی نداره ...

شاهدخوردشدن استخوانهای غرورم میشوم...

دلم میگیردوقتی کسی حواله ام میدهدبه ناسزا شایدمقصرخودم باشم که نفهم ماندم... آخرزندگی خنده دارشده

[ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ] [ 1:5 ] [ غروب ]

[ ]

ساعتهای خسته

...

ساعتها درگذرازهم هستند

انگارهرگزجهانی نبوده است

و

من به اندازه همیشه نمی خندم...!

کنارثانیه به ثانیه ساعتها

روی صندلی راحتی ، که با گیاهان گوشتخوار آراسته شده

آسوده مرده ام ...

وهرگز نبودم

 

[ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ] [ 9:48 ] [ غروب ]

[ ]

من سالهاست که خودرافریب میدهم

من سالهاست که وابسته توام

تونشانم میدهی اوج نیازم را

...

کاش کسی بود که قدر مهربانیهایم مرادوست بدارد...

کاش کسی بود که همنشین روز های کم و زیادم شود

کاش کسی بود که خار از پایم درآورد

...

جهانم چقدر خوش رنگ میشود حتی اگر به اندازه سن قاصدکها باشد...

لحظه هایی که از بی وزنی حماقتهایم خنده ام میگیرد!

یک پای احساسم همیشه لنگ میزند!!!

...

ودست هایم چه آشکارامیلرزد ازلمس شیرین اشتباهات

وچشمانم برق میزند بااینکه میداند دارد آگاهانه نابود میشود...


ادامه مطلب

[ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ] [ 10:6 ] [ غروب ]

[ ]

سـلامـ

داشتم نگاه میکردم دقیقا 4 ماهه من مطلبی نذاشتم توی وبلاگم!

یعنی 4 ماهه هیچ شعری به ذهنم نرسیده ...

به نظر افکارم تارعنکبوتی شدن!!!

[ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ] [ 9:48 ] [ غروب ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،