شعری می خواهم برای باران

آبی آسمان رابه هرکسی نمی دهند....پس بیاوباآمدنت آبی آسمان راازآن خودکن

ساعتهای خسته

...

ساعتها درگذرازهم هستند

انگارهرگزجهانی نبوده است

و

من به اندازه همیشه نمی خندم...!

کنارثانیه به ثانیه ساعتها

روی صندلی راحتی ، که با گیاهان گوشتخوار آراسته شده

آسوده مرده ام ...

وهرگز نبودم

 

[ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ] [ 9:48 ] [ غروب ]

[ ]

من سالهاست که خودرافریب میدهم

من سالهاست که وابسته توام

تونشانم میدهی اوج نیازم را

...

کاش کسی بود که قدر مهربانیهایم مرادوست بدارد...

کاش کسی بود که همنشین روز های کم و زیادم شود

کاش کسی بود که خار از پایم درآورد

...

جهانم چقدر خوش رنگ میشود حتی اگر به اندازه سن قاصدکها باشد...

لحظه هایی که از بی وزنی حماقتهایم خنده ام میگیرد!

یک پای احساسم همیشه لنگ میزند!!!

...

ودست هایم چه آشکارامیلرزد ازلمس شیرین اشتباهات

وچشمانم برق میزند بااینکه میداند دارد آگاهانه نابود میشود...


ادامه مطلب

[ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ] [ 10:6 ] [ غروب ]

[ ]

سـلامـ

داشتم نگاه میکردم دقیقا 4 ماهه من مطلبی نذاشتم توی وبلاگم!

یعنی 4 ماهه هیچ شعری به ذهنم نرسیده ...

به نظر افکارم تارعنکبوتی شدن!!!

[ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ] [ 9:48 ] [ غروب ]

[ ]

هوالطیف

چندروزیه حوصله ندارم .

وقتی بعدازچندسال کاروفعالیت ، خونه نشینی میشه حرفه جدیدت غیرازخندیدن به این چندسال کار،انگارتفریح دیگه ای نداری...

وقتی قدر خدماتی که انجام دادی رو نمیدونن و باهات مثل بی تفاوت ترین اتفاق درطول دوران تاسیس شرکت شون رفتارمیشه میخوای همشون وبه رگبارببندی...

آدمهای منفعت طلبی که غیرازکارشون به کوچکترین مسئله ای که کمتر اهمیت میدن اخلاقه

کاش تموم آدمها ازتوهمات من بیان بیرون وذهن من دیگه درگیر هیچکدومشون نباشه...!

 

[ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ] [ 9:43 ] [ غروب ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،